چطور زندگیمون را از حالت سیب‌زمینی در بیاریم؟

چطور زندگیمون را از حالت سیب‌زمینی در بیاریم؟

۰۰/۴/۲۶ شنبه


همه گیری کرونا قرار بود زندگی همه ما را تغییر بده. قرنطینه باعث شده بود توی خونه باشیم و وقت بیشتری داشته باشیم که همه اون کارایی که قرار بود از شنبه انجام بدیم رو یه سر و سامونی بدیم. روزهای اول هم خوب شروع کردیم. صبح زود بیدار می‌شدیم؛ کارهامونو انجام می‌دادیم؛ توی جلسات محل کار به صورت ویدئو کال شرکت می‌کردیم؛ ناهار رو توی خونه می‌خوردیم و دست آخر هم چندتا حرکت ورزشی انجام می‌دادیم که توی قرنطینه چاق و کچل نشیم.
سه ماه بعد، زندگیمون به حالت سیب‌زمینی در اومده بود. دیگه اصلاً نمی‌دونستیم چند شنبه س یا چندم ماهه. تا بیایم به خودمون بجنبیم یک سال گذشت و هیچ چیزی تغییر نکرده بود (البته به جز دور کمرمون و فهمیدن این حقیقت که نمیشه توی فر نون پخت!).
این حقیقت که با گذشت یک سال و نیم از همه گیری کرونا هنوز هیچ تغییری در زندگی ما ایجاد نشده فقط یه معنی میده: ما تبدیل به سیب‌زمینی شدیم.
همه ما در زندگیمون دوره‌ای بوده که وارد حالت سیب‌زمینی شدیم. همون وقتایی که خیلی پر شور و با انگیزه یه کاری رو شروع می‌کنیم ولی بعد از یه مدت با ناامیدی می‌شینیم یه گوشه به کوه ظرف‌های توی سینک و لباس‌های نشسته خیره میشیم و از خودمون می‌پرسیم: کجای راهو اشتباه اومدیم که الان حال و حوصله انجام هیچ کاری رو نداریم؟ اینجاست که تبدیل به یک سیب‌زمینی واقعی میشیم. توی مبل فرو میریم. از دنیای واقعی جدا می شیم و فرار می‌کنیم سمت اینستاگرام یا هر چیز وقت پر کن دیگه‌ای.

چطور می‌تونیم از حالت سیب‌زمینی در بیایم؟ در ادامه ۴ مرحله خارج شدن از حالت سیب‌زمینی رو با هم دیگه بررسی می‌کنیم:

ایده آل من


مرحله۱: با خودِ آینده مون شروع کنیم

وقتی در حالت سیب‌زمینی فرو رفتیم، همش احساس می‌کنیم که بی انگیزه شدیم. دلیلش هم خیلی ساده س. چون توی حالت سیب‌زمینی واقعاً بی انگیزه هستیم. ما به دام یکنواختی گرفتار شدیم و به این موضوع عادت کردیم.
اولین مرحله برای خارج شدن از حالت سیب‌زمینی اینه که بفهمیم حالت غیر سیب‌زمینیمون چه شکلیه. قلم و کاغذ بردارید و راجع به خود ایده‌آلتون در آینده بنویسید. می تونید با پرسیدن این سوالات شروع کنید:

  • خود ایده‌آل شما چه شکلیه؟
  • حساب کتاب های بانکیش چه وضعیتی دارند؟
  • چه چیزای خفن و باحالی داره؟
  • چجور آدمایی دور و برش هستند؟
  • در چه شهر یا محیط کاری فعالیت می‌کنه؟
  • شغلش چیه؟
  • نسبت به ساعت های کاریش چقدر اوقات فراغت داره؟
  • رابطه‌اش با خانواده و دوستاش چطوره؟

هدف از انجام این کار اینه که بفهمیم دوست داریم به کجا برسیم. این کار باعث میشه برای رسیدن به چیزی تلاش کنیم نه اینکه فقط تلاش کنیم تا روزمون رو بگذرونیم و ساعت کاری هامون رو پر کنیم.
بهره وری واقعی وقتی اتفاق می افته که شما آگاهانه به سمت هدف مشخصی حرکت کنید. در مقابل بهره وری واقعی، بهره وری کاذب هم داریم. بهره وری کاذب یعنی فقط برای پر کردن ساعت کاری و روزمون کار کنیم. فقط برای اینکه حس کنیم داریم کاری انجام می‌دهیم و احساس سیب‌زمینی بودن را از خودمون دور کنیم.

برنامه ریزی


مرحله ۲: ساده‌ترین برنامه قابل اجرا (Minimal Viable Plan) را برای خود بچینید

در زمینه کسب و کار مفهومی داریم به اسم MVP. MVP یعنی حداقل محصولی که میتونه از طرف مشتری ما قابل قبول باشد. ما حداقل محصول را با همه ویژگی هاش به مشتری ارائه می‌دیم و از او بازخورد دریافت می‌کنیم تا بهترین محصول نهایی ممکن را بتونیم تولید کنیم.
برای خارج شدن از حالت سیب‌زمینی هم می توانید برای خودتان به ساده‌ترین شکل ممکن برنامه‌ریزی کنید. اگه مرحله قبل رو انجام داده باشید، حالا دیگه میدونید که می‌خواهید به چی برسید. پس ساده‌ترین برنامه قابل اجرا را برای خودتون تدوین کنید. برنامه‌ای که شما را به سمت خود ایده‌آل آینده تون ببره. این MVP به شما کمک می‌کنه که در زمان کوتاهی بفهمید واقعاً چقدر ظرفیت اجرای برنامه هاتون را دارید. مشکلی که اغلب برنامه‌ریزی‌ها داره اینه که ما حین برنامه‌ریزی خودمون رو دست بالا می‌گیریم و وقتی می‌فهمیم که نمی‌تونیم به اون چیزی که براش برنامه ریختیم برسیم، احساس شکست می‌کنیم.
هدف MVP شکست خوردنه. هدف ساده‌ترین برنامه قابل اجرا اینه که به سرعت شکست بخورید تا بتونید اهدافتون رو به لقمه‌های کوچک‌تری تبدیل کنید. لقمه‌هایی که توانایی هضم کردنش رو دارید و اهدافی که می‌تونید بهشون برسید.
کم کم با همین برنامه‌ریزی‌های کوچک می‌تونید نقطه تعادل بین کارکردن، استراحت و اوقات فراغت را برای خودتون پیدا کنید.
خب، چطوری برای خودمون یه MVP تدوین کنیم و اون رو اجرا کنیم؟ به این فکر کنید که چه قدم‌هایی باید بردارید تا به خود ایده‌آلتون در آینده برسید؟ حالا نزدیک‌ترین قدم به چیزی که الان هستید را در نظر بگیرید و اون رو به قدم‌های کوچک‌تر بشکنید.


مرحله ۳: برنامه‌ای که ریخته‌اید را اجرا کنید

خیلی از ما توی مرحله دو گیر میفتیم. برنامه‌ریزی می‌کنیم؛ نقشه می‌کشیم و در مورد کارهایی که باید بکنیم حسابی فکر می‌کنیم اما حرکتمون را شروع نمی‌کنیم.
باید برنامه تون رو اجرا کنید. برای مدت زمان مشخصی برنامه هاتون رو اجرا کنید و ببینید چه اتفاقی میفته. اگه احساس کردین شارژتون تموم شده و باز دارید وارد حالت سیب‌زمینی میشید یعنی دارید بیش‌تر از ظرفیتتون از خودتون کار می‌کشید. دوباره از قدم‌های کوچک‌تر و ساده‌تر شروع کنید.
اگه شکست خوردین، قدم‌ها و اهدافتون را کوچک‌تر و دست‌یافتنی‌تر کنید. 
اگه مدت‌هاست در حالت سیب‌زمینی بودین، خارج شدن از این حالت براتون مثل این میمونه که بعد از سال‌ها دوباره برید روی تردمیل و شروع به دویدن کنید. یادتون باشه که «رهرو آن نیست گه تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود». به خودتون آسون بگیرید و تلاش کنید پیوسته حرکت کردن را برای خودتون توی اولویت قرار بدین.


مرحله ۴: دور بریزید، تکرار کنید، دوباره بسازید


هیچ‌وقت نمی‌تونید برای اولین بار درست برنامه‌ریزی کنید و هیچ‌وقت هم نمی‌تونید اولین برنامه خودتون را به درستی اجرا کنید.
وقتی برای اولین بار سه مرحله بالا را اجرا کردید، خودتون را ارزیابی کنید. کجا درست عمل کردین؟ کجا اشتباه کردین و چه جایی میتونستید بهتر عمل کنید؟ به عقب برگشتن چیز بدی نیست.
اگه بعد از چند بار تلاش کردن شکست بخورید و دست از تلاش بردارید، با کله در حالت سیب‌زمینی فرو میرید.
اگه دست از تلاش برنداشتید اما دلتون کمی استراحت میخواد، دوباره به مرحله ۲ برگردین. اگه مرحله دو دیگه براتون انگیزه بخش نیست، به مرحله ۱ برگردین. 
مرحله ۱ دلیل اساسی شماست. مرحله ۱ شامل همه اون چیزاییه که باعث حرکت شما شده. مثل بقیه مراحل، مرحله ۱ هم ممکنه برای اولین بار درست انجام نشه. یعنی ممکنه دلایلی که شما برای کار کردن و تلاش کردن برای خودتون لیست می کنید، بارها و بارها در طول زمان تغییر کنه. هرچی بیشتر تلاش کنیم تا چیزایی که میخوایم را به دست بیاریم، بهتر خودمون، ارزش هامون و چیزایی که برامون مهمه رو کشف می‌کنیم.
این روند باعث میشه بفهمیم چه چیزایی باعث قوی تر شدن و رشد ما میشه. وقتی بفهمیم چه چیزایی از درون به ما نیرو و انرژی میده، شروع به شکوفا شدن می‌کنیم.


سخن پایانی


فرو رفتن در حالت سیب‌زمینی خیلی راحته. هر کدوم از ما در زندگیمون بار مسئولیت‌های زیادی را به دوش می‌کشیم و طبیعیه که گاهی وقتا از همه چیزایی که می‌خواهیم دست بکشیم و در نقش یه سیب‌زمینی فرو بریم.
اما زندگی همینه.
نباید اجازه بدین زندگی کنترل مسیری که می‌خواهید توش حرکت کنید رو از شما بگیره. همین حالا تصمیم بگیرید که سیب‌زمینی نباشید، ۴ مرحله‌ای که در بالا گفتیم رو انجام بدین. هر چند ممکنه شکست بخورید اما همین که کاری مثبت در جهت خواسته هاتون انجام میدین، یعنی دارید اولین قدم‌های لازم برای رسیدن به چیزهایی که می‌خواهید رو برمی‌دارید. راستی شما تا حالا تو زندگیتون تبدیل به سیب‌زمینی شدین؟ چه کارهایی انجام دادین تا از اون حالت در بیاین؟ برای ما در قسمت نظرات از تجربه هاتون بنویسید. 

بد نیست این مطلب رو هم بخونید: انگیزه داشتن یک انتخاب است


برای کامنت گذاشتن، وارد حساب کاربری خود شوید
نظرات بیشتر

در حال انجام عملیات

-1